محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1937
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يا بى و از رفتار خويش غمين و بدنام نشوى ، مانع من از شروع جنگ رفتارى است كه از پيمبر خدا صلى الله عليه و سلم ديدهام كه پيمبر خدا وقتى به غزا مىرفت اول روز جنگ آغاز نمىكرد ، شتاب نمىكرد تا وقت نماز بيايد و باد بوزد و جنگ خوش شود ، مانع من اينست . » آنگاه گفت : « خدايا از تو مىخواهم كه امروز چشم مرا به فتحى كه مايهء عزت اسلام باشد روشن كنى و كافران را ذليل كنى ، آنگاه مرا به شهادت رسانى و سوى خويش برى ، خدايتان بيامرزاد آمين گوييد . » گويد : ما آمين گفتيم و بگريستيم . آنگاه نعمان گفت : « وقتى من پرچم خويش را مىجنبانم شما سلاح آماده كنيد ، بار ديگر مىجنبانم و براى جنگ دشمن آماده شويد و چون بار سوم بجنبانيدم هر گروهى به بركت خدا به دشمنان مقابل خويش هجوم برد . » گويد : خارهاى آهنين آورده بودند . گويد : نعمان درنگ كرد تا وقت نماز شد و باد وزيدن گرفت و او تكبير گفت و ما نيز تكبير گفتيم . آنگاه گفت : « اميدوارم خدا دعاى مرا اجابت كند و فتح نصيب من كند » سپس پرچم را به جنبش آورد كه براى جنگ آماده شديم ، بار ديگر به جنبش آورد كه رو به روى دشمن رفتيم و با رسوم را بعد به جنبش آورد . گويد : نعمان تكبير گفت و مسلمانان تكبير بر زبان راندن و گفتند فتحى مىخواهيم كه خدا بوسيلهء آن اسلام و مسلمانان را نيرو دهد . آنگاه نعمان گفت : « اگر من كشته شدم حذيفة بن يمان سالار سپاه است و اگر او كشته شد فلانيست و اگر فلانى كشته شد فلانى است » تا شش كس را بر شمرد كه آخرشان مغيره بود . آنگاه پرچم را براى بار سوم به جنبش آور و هر كسى به دشمن مقابل خويش حمله برد . گويد : در آن روز هيچ مسلمانى نبود كه سر بازگشت داشته باشد مگر جان دهد